محمد حسن سمسار

14

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

مقدسى مىنويسد : اين زلزله هفت روز ادامه داشت ، و مردم به دريا گريختند اكثر خانه‌ها شكاف برداشت ، و شهر ويران گرديد . اگرچه اين زلزله خسارات بسيارى بسيراف وارد آورد ، اما به زودى چنان كه مقدسى نوشته است ، مردم كار آباد ساختن مجدد شهر را آغاز كردند ، و به زودى شهر به حال نخستين بازگشت . در فاصله بين نوشتن كتاب احسن التقاسيم مقدسى و فارسنامه ابن بلخى ( بين سالهاى 502 تا 510 ه . ) دانستنىهاى ما پيرامون وضع سيراف بسيار ناچيز است . ابن بلخى سيراف را چنين وصف مىكند : « سيراف در قديم شهرى بزرگ بود و آبادان و پر نعمت ، و مشرع بوزيهاى و كشتيها و بعهد خلفاى گذشته رضوان اللّه عليهم در وجه خزانه بودى . بسبب آنكه عطر و طيب و كافور و عود و سندل و مانند آن دخل آن بودى و مالى بسيار از آنجا خاستى ، تا آخر روزگار ديلم هم بدين جهت بود . » سپس ميافزايد كه در زمان حال « جامع و منبر دارد و نواحى و اعمال بسيار دارد ، اما گرمسيرى عظيم است و هيچ آب نيست و آب باران خورند و دو سه چشمه‌كى هست « 26 » . » اين توصيف ابن بلخى ، و شرحى كه بدنبال آن ميآورد ، مىرساند كه سيراف بروزگار او از رونق افتاده بوده است . تا جائى كه مردم توانائى آن را نداشتند ، كه چون گذشته آب از جم بسيراف بياورند ، و به خوردن آب باران قناعت ميكردند . محمد بن نجيب بكران ، كه در اوايل قرن هفتم هجرى در طوس ميزيسته ، در كتاب خود بنام « جهان‌نامه » درباره سيراف مىنويسد : « سيراف شهرى است از شهرهاى پارس بر كنار دريا ، و نزديكى اين شهر كوهى است مشرف بر شهر است . شنيدم كه در بعضى از دره‌هاى اين كوه سنگها

--> ( 26 ) - فارسنامه اين بلخى ص 136 .